تبليغاتX
شعرهای سحر ذینلی

شعرهای سحر ذینلی
» اردیبهشت 1388
» اسفند 1387
» صدا نبایدهرز میرفت
» غلاف

صدا نبایدهرز میرفت یکشنبه ششم اردیبهشت 1388

سایه گاه دراز یا کوتاه
پست یا بلند
تکیه گاهی مطمئن دارد
****
با کدام سنگ سایه ام را می زنی
تیری که دلم را جا نمی گیرد
هنوز می رود، می آید
با کدام قدم، قدْم را  اندازه میگیری؟
از کدام فاصله ی کنار رفته از لبی که ...
صدایم را روی کولم گذاشتم بروم؟
و تمام نمی شوم
و یادم نمی رود
صدا نباید هرز میرفت
از لای زخمی که استخوان می ترکاند
و هنوز زخم جا برای تازه شدن دارد و من
جا برای فروریختن
که برای بلندی کمی بلندم و برای بالیدن هم
مدتهاست خواب رفته ام
از بهارم پیدا نیست؟

 

 

 


غلاف چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387

  

زبان به بند تو آمد ، غلاف خواهد کرد
و هفت بند مرا اعتراف خواهد کرد

کسی که در همه ی بندهای من جاریست
صدای نبض مرا با تو صاف خواهد کرد

منی که خونم اگر پاک شد به نیت عشق
به خون، به راه تو دادن ، مصاف خواهد کرد

اگر به قصد خود آویختم به آئینه
هزار توی درون اختلاف خواهد کرد

من از هجوم حقیقت تکانده خواهد شد
هزار و یک نفس از تن خلاف خواهد کرد

ولی صدای شکستن از استخوانم رفت
تو آمدی به وجودم ، غلاف خواهم کرد!!


» محمد شفیعی فر
» الهام یزدیها
» احدچگینی
» یاسر قنبرلو
» زینب معصومخانی
» اسماعیل مهرانفر
» حمید رضا عباسی
» مهران حسینی
» انجمن ادبی توتم
» نگار حسینی
» سعید عاشقی
» دلکده
» مهدی نوروزی
دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان » قالب وبلاگ
RSS 2.0

Designed By ParsTheme